-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 16:21
مدتی نتونستم بنویسم. اومدیم شهر خودمون. تنهایی خونه پیدا کردم و وسیله هارو جمع کردم. بابا خیلی کم تونست کمک کنه. اونجور که فکر میکردم شد. دوری یه درد بود و نزدیک بودن صد درد. همش حرفای خاله زنکی و گله و شکایت و ... منم اعصابشو ندارم. وای سوفیا میترسم از اینجا.ولی تو خوشحالتری. کمتر غر میزنی و حوصلت ...
سی سالگی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:41
امروز سی ساله شدم.باورش سخته.از بالا رفتن سن می ترسم.تو هم همیشه میگی مامان دوست ندارم پیر بشین.یه حس عجیب دارم .کاش می تونستم بیانش کنم.کیک تولدمو خودت انتخاب کردی.بابا رو برپی واسم انگشتر بخر.چقدر دختر داشتن خوبه.خدارو شکر میکنم خدا تو رو بهم داد مهربون من. دوست دارم زودتر کلاس اولت تموم بشه یه نف...
مدرسه
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:44
دختر قشنگم امروز سومین روزی بود که رفتی مدرسه.دوست داشتم روز اول احساسمو بنویسم ولی متاسفانه فرصت نشد.باورم نمیشه،باور کن.باور کن باورم نمیشه دخترم اینقدر بزرگ شده.باورم نمیشه خانمی شده واسه،خودت.باور کن وقتی وارد مدرسه شدی گریه کردم.نمیدونم گریه چی بود. ناراحتی،خوشحالی،تعجب،ترس و...ولی گریه کردم.با...
سفر به سرزمین مادری
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 3:06
دیشب برگشتیم خونه....آخ چقدر خوبه این چهار دیواری.جایی که مال خودته خوش نگذشت...خیلی بد بود.میخوام دور باشم از همه آدمای منفی.ولی مگه میشه؟میشه خواهرتو گذاشت کنار؟مادر؟ این خودش غم انگیزتر هست.کاش غریبه بودن سوفیا دلم نمیخواد مادری باشم که تو هم از داشتنم درد بکشی. میخوام ماااااادر باشم.مااااادر
دخترم
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 3:06
دردونه ی مامان، این روزا خستم.جسمم نه،روحم خستست... از دروغ و دورویی بعضی آدمها خستم.چقدر بعضی آدما قدر نشناسن.. عزیزم دوری کن از آدم های پلید،نذار غمگینت کنن نذار روحتو خسته کنن تو باید شاد باشی. آرزوی من فقط شاد بودنته.
واکسن شش سالگی
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 3:06
قشنگم امروز واکسن شش سالگیتو زدی.قربون اشکات برم.اولش ترسیدی ولی شجاع بودی. دیگه بزرگ شدنتو امروز حس کردم.باورم نمیشه همون دختر کوچولو که تو اتاق عمل نشونم دادن تو باشی.باورم نمیشه همون دخترکوچولو که روز اول مدرسه کلی ذوق داشت مامان یه دختر زیبا مثل تو باشه.خدایا شکرت بخاطر نعمتات. هفته دیگه تولد ول...
سوفیای من
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 3:06
سوفیای من،دخترک زیبا و معصوم من.امسال میری کلاس اول.چند هفته پیش ثبت نامت کردم.خیلی ذوق زده هستی.روپوش مدرستو هم گرفتم.روز اول همش تنت بود.امیدوارم واقعا مدرسه رو دوست داشته باشی.منم روز اول مدرسه ذوق زده بودم ولی خاطرات زیاد خوبی ندارم.بس که سخت میگرفتن.این روزا درگیر خرید واسه عروسی عموت هستیم.ده ...
عید قربان و تنهایی
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 3:06
سوفیای گلم امروز عید قربان هست.من و تو ،تو خونه تنهاییم.یکمی حوصلم سر رفته.خاله اینا دیروز برگشتن شیراز.خیلی دلم گرفت.با خانواده بودن با همه کم و زیادش خوبه.غریبی سخته.داری فولوت تمرین میکنی. سوفیا بابایی دیروز بهم گفت بیا بچه دار بشیم.شوک شدم.میترسم.اخه اصلا به این زودیا بهش فکر نمیکردم.دوست داشتم ...